Closet...
...اینجا می‌نویسم برای اینکه یادم بمونه... تا راحت‌تر فراموش کنم
Tuesday, January 24, 2012
به گا رفتگانیم...*

*: از لحاظ وضع مملکت و مردمانش**

**: منم یکی از همون مردمانش

Labels: ,

Friday, December 02, 2011
- آخر شب که میشد غیر من و پدرم بقیه می‌خوابیدند و ما تلویزیون نگاه میکردیم. وقتی پاییز بود پدرم برای خودش انار می‌آورد؛ منم شریک میکرد.
- این روزا وقتی آخر شب جلو مانیتور ولو میشم یه دونه انار هم میذارم کنار دستم.
- دوری چیز نفهمیه...

Labels: ,

Wednesday, November 16, 2011
دیگه کم کم دلم میخواد که برم سر یه کاری... درس خوندن دیگه اون حال سابق رو نمیده. به عبارتی دیگه، تو این یکی دو سال باقی مونده بهتر یه چیزایی یاد بگیرم که بشه ازش نون درآورد.

Labels: ,

Friday, September 23, 2011
دلم تنگ شده واسه مامان و بابا و برادرم تو ایران. چند وقته دارم به این فکر می‌کنم که یه سری برم و هر سه رو ببینم. نتیجه‌ش چی...؟ اعصاب داغون!
یعنی کل پروسه از اون لحظه‌ای که قصد کنی پاتو بذاری بیرون تا وقتی که برگردی یه داستان لجنمالی هست که نگو و نپرس. روزی هم سه بار نظرم عوض میشه که برم یا که نرم! به عبارتی فاک دیس شِت...
پی‌نوشت: جالبیش اینه که جفت این ممالک دارن به فنا میرند و من این وسط گیر کردم!

پی‌نوشت دوم: MVB's Closet هشت ساله شد.

Labels: ,