Closet...
...اینجا می‌نویسم برای اینکه یادم بمونه... تا راحت‌تر فراموش کنم
Wednesday, May 02, 2007
نیم ساعت بعد از یه قرار تازه می‌فهمی که اونو فراموش کردی...
داری میری ناهار بخوری... برنارد رو می‌بینی... در عرض 5 دقیقه یه brain storm راه می‌ندازه درباره موضوع پروژه... Damn it تازه مخم task آزاد کرده بود!
داری میری خونه... خورخه رو می‌بینی... می‌فهمی که استاد فلان درس گفته منظورش از فلان، بهمان بوده! برگرد دانشگاه دوباره تست کن...
خوب اگه شاکی هستی چرا می‌زنی! تنها گیر آوردی؟ من که همین‌ جوری گیج می‌زنم، تو دیگه هی تریگ نکن...
tnx